عید غدیر در اصفهان
شب عید از تهران به سمت اصفهان راه افتادیم
محمدحسین بیدار بود اما هنوز به عوارضی نرسیده بودیم که خوابید![]()
عوارضی قم برا نماز ایستادیم که محمدحسین بیدار شد قربون اخلاقش برم که بیدار که میشه پامیشه میخنده
تو راه سوپشو دادم و با عروسکش سرگرمش کردم تا برسیم
مدام شیطونی میکردی با یه کشک سرتو حسابی گرم کردم تا کشک می افتاد جیغ میزدی
اول رفتیم خونه خودمون باباحسین و مامان فاطمه دلشون برات یه ذره شده بود
بعد هم رفتیم خونه بابایی مامان نرگس هم دلش خیییییییییلی برات تنگ شده بود
مامان نرگس یه لباس خییییییییلی خوشگل برات بافتند دستشون درد نکنه اینم عکسش
شب همونجا خوابیدیم فردا عید بود و باید میرفتیم دیدن بزرگترا رفتیم خونه خانم جان و مامان زینت و خونه دوستم نجمه که مامانش فوت کرده بود که خیلی ناراحت شدم ...
ناهار خونه مامان نرگس بودیم ماشین بابایی رو تمیز کردیم و بعد ناهار رفتیم خونه باباحسین شب همه اونجا دعوت بودن برا شام.
اینم تسنیم خوشگله دختر دایی مهدی
عکسای خوشگل شما با تسنیم دختر داییت
اینم یه عکس تکی با دکور خوشگل خونه مامان
***کارای جدید و عیدی شما به ما***
ششمین دندونت هم عید غدیر دراومد دندون پسین سمت چپت... مبارکت باشه عزیزم الان چهار تا مروارید بالا و دوتا هم پایین داری که خوب میتونی همه چیزو گاز بگیری مخصوصا مامانو
از مصداقهای دندونای تیز و خوشگلت جویدن میز هست که شما حسااااابی احساس شعف کردی از این کار جدیدت.
مهمترین کار جدیدت که دل منو بردی و عاشقترم کردی گفتن مامان بود الهیییییییییییییی فدات شم که تا گفتی مامان دیگه حال خودمو نمیفهمیدم محکم بغلت کردم تو دلم داغ شده بود از بس دوست دارم
بابا رو هم گفتی یه بارم گفتی بابایی...الهی قربونت برم با اون حرف زدنت
چند ثانیه هم روی پاهای خودت ایستادی
وقتی میگم شما ویژه ترین هدیه خدایی و با همه بچه ها فرق میکنی بخاطر همین تفاوتهاته که با همه بچه ها فرق داری و ماشاالله خییییییییییلی زرنگی عزیز دلم


عید غدیر در اصفهان 








